تبلیغات
ناصرطاهری بشرویه.(روشنا).من از ملکوت آمده ام (روشنا).این نوشته ها هم آوایی با حالاتی تکوینی در درون خودم است و شهود ی قلبی و تجسم حقیقت مکتوب است.و انکار نتوانم . در پا سخ به سوال شما: كلیه مطالب(شعر و نثر) به قلم خودم می باشد...روشنا
ناصرطاهری بشرویه.(روشنا).من از ملکوت آمده ام (روشنا).این نوشته ها هم آوایی با حالاتی تکوینی در درون خودم است و شهود ی قلبی و تجسم حقیقت مکتوب است.و انکار نتوانم . در پا سخ به سوال شما: كلیه مطالب(شعر و نثر) به قلم خودم می باشد...روشنا

در پاسخ به شما سروران: کلیه این مطالب(نظم و نثر) به قلم خودم می باشد. حاصل مطالعات، تحقیقات و کپی برداری از هیچ مرجعی نمی باشد

جان من دانی رییس جمهور کیست؟!

چهارشنبه 20 خرداد 1388

(جان من دانی رییس جمهور کیست!؟)

روشنا (ناصر طاهری بشرویه)و میر حسین موسوی و انتخابی سبز 

ای برادر

دانشت بی تاب شد

جمله اوصاف وجودت

 آب شد

ای برادر

اقتصاد و علم و دین

مدعی

 بسیار دارد در زمین

ملك جای

ادعای علم نیست

مبداء هر علم ،

از افتادگیست

علم عشق است

حیلت و مکار نیست

عشق را با مردمان

 پیكار نیست

عشق ، آمد ،

بسم رحمان و رحیم

بر قلم زد

 تا تو گردی مستقیم

مستقیم عشق را

بر دل بزن

ترك عادت كن

دمی "من من " مزن

جمله اعضای وجودت

تار شد

قلب و نفس و جان تو

بیمار شد

آن لب و دست و

زبانت را چه كار

قلب خود را چاره كن

 آید به كار

ملك ، عدل و

مهربانی میخرد

ورنه

كار مردمانش نگذرد

كفر و توهین و

 دو رویی بد تر است

بی ادب در ملك

كارش ابتر است

ای برادر،

خود چه دانی آبرو

كرده ای تو

 آبرو را زیر و رو

گفته هایت

عقل را حیران کند

خنده هایت

قلب را ویران کند

افتخار تو 

به نزد اجنبی

کرده است اخلاق و

دین را منزوی

دل فریبیهای تو

 در ملک و دین

بر دل آزادگان

 آرد حزین

جان من

دانی رییس جمهور کیست

هیچ دانی

ملك و هم ناموس کیست

ای برادر ،

اشتباهی بوده ای

ملك و هم دین را

تباهی بوده ای

ای برادر،

 جان من بس كن دگر

یك دمی بنشین و

در خود كن نظر

چشم و ابرو را

به كار عشق دار

تا تو بینی خود

 جمال كردگار

ناصر طاهری بشرویه....روشنا

پیام آور عشق و آگاهی

rroshanaa@yahoo.com

rroshanaa.mihanblog.com

rroshanaa.persianblog.ir

 

 

 

 

 


رو شنا و میر حسین موسوی و انتخابی سبز....و خداوند عشق بود و خداوند کلمه بود

جمعه 15 خرداد 1388

روشنا و میر حسین موسوی  و  انتخابی سبز ناصر طاهری بشرویه ..روشنا و میر حسین موسوی و انتخابی سبز

 

من برای رای دادن به آقایان میر حسین موسوی و مهدی کروبی نظر مثبتی دارم و  آقایان محسن رضایی و محمود احمدی نژاد  برایم محترم هستند .( من نمی توانم همه را دوست نداشته باشم و محترم ندارم- همه ابنای بشر را دوست میدارم)( البته در این لیست جای آزاد مردان و نیک اندیشان  بسیاری خالی است) و چون موج جاری نشان میدهد که اکثریت خاموش و در صحنه به آقای میر حسین موسوی رای دهند. من نیز بر حسب تشخیص و تکلیف به ایشان رای خواهم داد. و نتیجه هر چه شود . از این رای و آن نتیجه خوشنود و راضی خواهم بود.پست ریاست جمهوری از آن کسی است که اکثریت قاطع ملت به او رای داده باشند و لا غیر.

 انتخابات ریاست جمهوری       

بسم الله الرحمن الرحیم

 کسی را انتخاب کنید که برای شما آرامش و زیبایی بیشتر به ارمغان می آورد. دیگران نیز او را انتخاب خواهند کرد.

شما خود تشخیص می دهید که اگر آرای خاموش وارد میدان شوند به چه کسی رای خواهند داد.

شما نیز به او رای دهید.بدانید خرد جمعی کمتر اشتباه می کند.

 بشرطی که زمینه مناسب برای شرکت همه فراهم شود.تا عادلانه و آزادانه ریاست جمهور توسط اکثریت قاطع ملت انتخاب گردد. این انتخاب جامه زیبا و آرامش بخشی خواهد بود ، برازنده  ایرانیان بر پیکر جمهوری اسلامی.و مایه افتخار و سر بلندی کشور و ملت عزیزمان ایران.

                                                                                                       سبز و خرم باشید

                                                                                           (ناصر طاهری بشرویه... روشنا )

                                ************************************* 

و خداوند عشق بود

و خدا وند کلمه بود

 

هیچ پیامبری تا قبل از نبوت اصلا نمی دانست ایمان چیست ،  شما نیز دعوی ایمان نکنید

عشق بورزید ، دعوای دین داری نکنید، همه ادیان حتی بت پرستان را بپذیرید ، قتل نفس نکنید. بت بشکنید نه بت پرست را،   بت پرست گرفتار جهل است و جهل او همانا بت اوست . جهل او با نور آگاهی و بت او با جمال عشق فرو می ریزد .کسی را از خود نرانید تا آنها  شما را از خود نرانند

آب ، زمین، هوا، آتش و هر استعداد و سرمایه ای که از آنها صادر شود  متعلق به همه مو جودات عالم است . آنها را به هیچ بهانه ای از حق خود محروم نکنید. همه مو جودات باید بتوانند به میزان استعداد خود از آنها بهره بگیرند.

دعوای قومی ، دینی و عقیدتی راه نیندازید. و در دعوای دیگران شرکت نکنید.خواهان امنیت ، سلامت ، آزادی و آزادگی برای خود و دیگران باشید.آزادگی و آزاد منشی  را برای خود و دیگران ، به هیچ بهانه ای فرو مگذارید. کمال هر چیز در آزادگی آن است .فساد هر چیز در اسارت آن.

اگر چنین کنید صفات انقباضی و ملکی شما را ترک میکنند ، صفات انبساطی، ملکوتی و شرحه صدر در شما تکوین می یابد . در افقی اعلی وارد می شوید. همه اسما ، صفات و افعال هستی را تجلی درجات بینهایت احدیت عشق و کلمه" توحید " می یابید.همه افعال هستی را جلوه " عدل" می بینید. تمام آیات هستی را غرق در خیر ، رحمت و برکت می بینید، و خود را صاحب" اختیار" و فاعل خیر و رحمت می یابید و بر این آگاهی یقین دارید.

 آری" اختیار" فعل آگاهی شماست." جبر"  فعل جهل شما ست

زمین و آسمان را در محراب" امامت عشق "  در حال نماز ، نیاز ، تسبیح گو ،  راضی ومسلمان و تسلیم ،   می یابید . که همه ادیان دین تسلیم است،  همه ا دیان اسلام است.

کمال دین در" تسلیم به عشق" و " آگاهی از معشوق باقی و حقیقی" ست . تنها اصل و اصلاح موجود در عالم هستی طلب عشق و عشق ورزیدن است.

آخرین جلوه کمال عشق،  آگاهی ست . کلمه است. تورات است. انجیل است. قرآن است. کلام الله است. "وحی" است . "اقراء باسم ربک الذی خلق" است.  "بسم الله الرحمن الرحیم" است

   آری افعال شما صفات شما و صفات شما افعال شماهستند. با افعال و صفات خود انس گرفته ایدو انسان شده اید.شما به افعال صفتی و صفات افعالی در ملک و زمین متعین و اسیر هستید. همه اسما   توسط شما صادر شده اند.این تعینات ، شما را  ملکی و وصفی کرده اند.

میزان حضور و ظهور و جلوه شما در هستی، همان میزان عنایت ، توجه و تمایلی است که شما به ایستایی ، حرکت و یا تحول   افعال ، صفات و  اسامی خود دارید و به آن متعین شده اید.

 اگر عنایت خود را از این تعینات منصرف کنید . ملکوت خود را ملاقات میکنید که عاری از هر تعینی است.  در عین حال ملکوت شما  قابل و قادر است كه ، به عنایت خود به هر تعینی ظهور و حضور  و تحول یابد.

آری ملکوتی می شوید.در حالی که در استوای عرش مستقر شده اید  و " کن فیکون"و تحول ملک و فرش شما تحت عنایت و امر و اختیار شماست.  

آری کار عقل به عشق راست شود. صراط مستقیم صراط عشق است. وکمال عشق ، آگاهی ست. ملاقات عقل با عشق ، تطهیر شدن او از عشق و  حیرت از رضامندی خود، تکوین  "من عرف نفسه " ، وهمان تکوین وحی و "نبوت"  است. که بواسطه  عقل قدسی ( روح القدس) بر نفس می نشیند.

نفس آگاه در مشایعت روح القدس به مقام" نبوت" تکوین یافته است.نگاهی به قلب می اندازد معشوق باقی را می بیند . که چشمه آب حیات است (همان دم- همان نفس) ، بین او و  قلب صنوبری اش در گردش است . از او جان میگیرد .

 آری،  جانان را در آغوش می بیند  

یك  نفس با عشق خلوت کردمی روز ازل                     آن نفس در سینه میگردد در آغوشم کند

جانان را می شناسد.   لوح مکنون را شناخته است . همان عشق است. لوح را می خواند . کلمه را می شناسد . همان عشق است. خود را پیامبر عشق می یابد.و با "عقل قدسی شده از عشق"  (روح القدس) هم دم می گردد.

به عقل قدسی مینگرد " فاعل عشق کامل" را می شناسد.

 به خود مینگرد " کمال فاعل عشق"  را می شناسد.

به عشق مینگرد فعل ملکوتی را می شناسد.

به ملکوت مینگرد   حی و باقی  را می شناسد .می خواهد ملک را از ملکوت خبر دهد . ملک را ملکوت میبیند. و ملکوت را ملک.که دمی از یکدیگر غافل نیستند.

دمادم ملکوت در ملک متجلی می گردد.این خود و آن خداوند در آغوش همدیگر همنفس هستند.و شراب طهور عشق و آگاهی می نوشند و می نوشانند.

 در دم  خود را آگاهی و كلمه می یابد. خود را سبك بال و بی تعین می یابد. تکوین نیستی را میشناسد .  که ملک و ملکوت را شناخته است (یعلم ما بین ایدیهم وما خلفهم ).

 ملک و ملکوت را متصل می بیند . واصل را می شناسد. که نور را  شنا خته است .

به نور مینگرد . تجلی نور را می شناسد .

 به تجلی نور می نگرد. متجلی را می شناسد.

به متجلی مینگرد . هست را میشناسد.

هست  را مینگرد .هست شدگی را میشناسد.  " کن فیکون" را شنا خته است.

 آگاهی تکوین یافته است.

 آگاهی را مینگرد . خود را از او و او را در خود می بیند و خدا را می شناسد. و " فقد عرف ربه" تکوین یافته است

همه این دیدن ها و شناختن ها شهودی و یقینی  است. عقل  راضی و خوشنود و مطمئن است.در شهادت به آنچه تکوین یافته است تردیدی ندارد.تسلیم و مسلمان شده است.حق الیقین را شهادت میدهد.

عقل دیگر دنبال حواس نیست .حواس دنبال او یند. تا پیغام روح القدس را از سوی خداوند عشق دریافت کنند.که همان حقیقت مکتوب است. کتاب جامع و مکنون است.که" یحول بین المرء و قلبه " . 

آری تو تجلی خداوند در ملک و ملکوت هستی.تو تجلی عشق و آگاهی هستی.

تنها فعل حقیقی تو  و تنها حقیقت فعلی تو عشق ورزی است.

تنها ادعای حقیقی که تو میتوانی از توجه ات به حق و حقیقت داشته باشی فاعلیت آگاهانه  تو در عشق ورزی است و لا غیر.

 تنها ایمان عملی تو و تنها عمل ایمانی تو عشق ورزی است و لاغیر.

هر عملی دیگر که فاعل آن باشی فعلی بیهوده ، شیطانی و لهو و لعب و شهوت رانی  است.

 فعل غیر ایمانی و غیر عاشقانه که در صراط مستقیم عشق نباشد. تو را از نعمت شناخت عشق و آگاهی از خود و خداوندگار هستی بخش و  تکوین " یخرجهم من الظلمات الی النور " باز می دارد.  مگر  فعلیتی که " بسم الله الرحمن و الرحیم " بوده و قابل الرحمن و فاعل الرحیم باشد . و فاعلیت عشق را شهادت دهد.

برای شناخت خود ، صفات خود را بشناسید. آنها را نام گذاری کنید.  سپس به آنها وارد شوید . آنها را از خود بزدایید. بدانید آنها چونان شیاطینی انسی و جنی شما را به فرمان خود گرفته اند.خود را از اندوه اسارت در آنها برهانید.

آنها با عنایت شما بر شما وارد شده اند. عنایت خود را از آنها برگردانید. هر صفتی که شما را ترک کند ، نور و آگاهی آن در شما تکوین می یابد.

بیایید رهبران ملک خود را از میان مردمانی انتخاب کنیم . که سرمایه ملک را برای ترویج آزادی و آزادگی و فراهم آوردن زمینه و بستر مناسب برای دوستی ، محبت ، عشق ورزی و آگاه سازی مردمانشان مدیریت می کنند. حکومتشان را در پناه مروت با دوستان و مدارا با دشمنان پایه گذاری می کنند. در سیاست های ذاخلی و خارجی، منطقه ای و جهانی و در تمام زمینه های اقتصاد، فرهنگ ، علم ، فن ، امنیت ، بهداشت ، سلامت، دین ، مذهب و اخلاق در اندیشه جذب دشمنان و رفع اختلافات و بپا کردن جهانی بدون خشونت هستند. نه دفع ذشمنان و تشدید اختلافات ،جهان گشایی و ایجاد خشونتی به پهنای جهان .

بدانید در صورت قصور در انتخاب رهبران اصلح ، عدالت طلب و دوستدار مردمان، به نسل خود و نسلهای بعد از خود مدیون خواهید بود. که کار ملک به عدل و کار مردمان به  عشق و مهر بانی راست شود و لاغیر.  

کسی را انتخاب کنید که فریاد " یا محبوب " سر دهد که  فر یاد همه انبیا بود . نه " یا موسا" ، " یا مسیح "  و نه " یا محمد"  که هیچ پیامبری چنین نکرده است و چنین  نخواسته است.

موسی و عیسی و احمد را بنه           هی نکن خود را تو بر ایشان کنه

او تو را از بت پرستی منع کرد            کی تو را بر خود پرستی جمع کرد        

هان "خود" آنها  خود ملکی نبود          جملگی " خود" های ما را می نمود

 اگر آمادگی ندارید . باعث زحمت خود و رنج دیگران نشوید.  دست از شیطنت بردارید. دعوی دین ، اخلاق و عدالت نکنید .باشد که افا ضه ای از عشق بر شما وارد شود. و شما را یار و همدم گردد.      

 

ناصر طاهری بشرویه...روشنا

پیام آور عشق و آگاهی

Rroshanaa.mihanblog.com

Rroshanaa.persianblog.ir

rroshanaa@yahoo.com

                               

 

 

 


روشنا(ناصر طاهری بشرویه) هم کاندیدای ریاست جمهوری شد

یکشنبه 27 اردیبهشت 1388

روشنا (ناصر طاهری بشرویه)هم کاندید ریاست جمهوری شد

کسی را انتخاب کنید که توسط دولتمردان خود:

1- بدون منت و با احساس تکلیف برای شما کار {نه سر کار) ایجاد می کند.

2-با احترام ( نه تظاهر ) از شما کار می خواهد. کاری که شما بتواید عاشقانه انجام دهید.

3-اقتصاد ( گردش کار و سرمایه- تو لید کار و سرمایه) را برای ایجاد امنیت ، آ رامش، سلامت ، آ زادی و زیبایی شما مدیریت کند. نه امنیت ، آرامش ، سلامت ، آزادی و زیبایی شما را هزینه مدیریت اقتصادی خود.

4- قضا وت را برای رفع خشونت و بی عدالتی و آزادی شما مدیریت کند نه خنداندن یا گر یاندن و گرفتن آزادی از شما.

5- دین خود را بر دین شما ارجح نداند-

   دین میزان آ شنایی شما با نفس خودتان است. هر چه بیشتر نفس خود را بشناسید در افقی بالاتر قرار می گیرید. نو رانی تر می شوید. دیگران شما را بهتر می بینند.و شما بطور تکوینی رو شنایی و هدایت به دیگران هدیه می کنید. آ نجا که مقو له نور است همه دارند. یکی کمتر یکی بیشتر.هر  جا نوریست از جنس نورهای دیگر است. و ظلمت آنجاست که نوری نیست.هیچ دینی بر دینی دیگر ارجح نیست. همه  ادامه نورند . آنکه عشق و آگاهی بیشتری به نفس و از نفس خود دارد نورانی تر است.

به میزانی که شما آرامش ،  آزادگی و زیبایی را انتخاب میکنید.آرام و آزاده و زیبا تر میشوید.فرصت پیدا میکنید نفس خود را بیشتر و بهتر ملاقات کنید. عاشق و معشوق خود باشید و شراب عشق و آگاهی بنوشید.

پس تصمیم بگیرید . حال که تقدیر است . که  دیگران انتخاب کنند و سپس شما اتخاب کنید. انتخاب کنید تا از همین اندک آ زادی انتخاب سهمی اکثریتی نصیبتان گردد.که جز این برای شما تقدیر نکرده اند. به خود و دیگران محرو میت ندهید. شما می توانید قطره قطره به خود و نسل خود آزادگی و آزادی تزریق کنید. بپا خیزید عاقل در کمین است!!!


من از ملکوت آمده ام..(روشنا)...روشنا هم کاندیدای ریاست جمهوری شد.I AM COMING FROM HEAVEN

شنبه 26 اردیبهشت 1388

روشنا (ناصر طاهری بشرویه)هم کاندید ریاست جمهوری شدمن از ملکوت باز گشته ام (روشنا)

I  AM COMING FROM HEAVEN(rroshanaa)

 

     بنام جانان  كه  موسی را لوح ، عیسی را كلمه  و محمد را قلم  شد. موسی  لوح  را دید ، تورات آ ورد.  عیسی  کلمه  را دید ، انجیل  آورد .  محمد    قلم  را  دید، قرآ ن آورد. هر سه آگاهی محض  شدند وحقیقت را مكتوب كردند. قلب آ نها آنچه را دید تکذیب نکرد.آنها به وادی ایمن وارد شده بودند و رصد می شدند، تا مبادا از آن خارج شوند که رضا مندی، حق است.

     به قلمها بگویید بنویسند.به چشمها و گوشها بگویید ببینند وبشنوند.  به قلبها بگویید قوسین بگشایند . نفخه ای (د می) در راه است.نزدیک و نزدیکتر می شود. به سدره المنتهای ناسوت وجودت که برسد، این بار لحظه ای می ایستد (در همین ایستادن, عقل جبروتی ودیگر ملائك از توان می افتند) ودر حالی كه شیاطین انس و جن رانده شده اند   فرود می آید،  قلبت  قو سین  می گشاید، دیدار او را شهادت می دهد و در همان دم همه جوارح ات او را می بینند. خروج از ملک به ملکوت را به عین الیقین می بینی. آ رام و با قلبی ساکن (مطمئنه)  و فارغ از جبروت عقلت (جبرئیل باز مانده است ، سر پنهان شهود برای تو همین فارغ شدگی از جبرئیل است)  در جنت الماوی به اسم" هو" ، صفت  "آ گاهی"  ،  فعلیت محض  "عشق " ،  کلام  " بسم الله الرحمن الرحیم"  و ندای  "اقراء بسم ربك الذی خلق"  متعین میشوی(نبوت). صورت باطنی ایمان بر تو ظاهر می شود  و شهادت می دهی(دیداری قلبی). این صورت و معشوق نورانی به صفت آگاهی وایمان قلبی، همه جا و همه دم با تو همراه می شود.این همان کتاب محفوظ ومکنون است که جامع است ، قدیم و ام الکتاب است .هر دم  بین تو و قلبت حادث  می شود ،  تحویل تو می گردد. قلب مطمئنه  آ نچه را می بیند  تکذیب نمی کند.

     تعجب نکن  .  تمام دریافتهای پنج حس بیرونی  را نیز  بشدت وضعف وبه کیفیت های مختلف در قلب و ضربان قلب  مشاهده کرده ای. این نوع دیدار را یکبار دیگر نیز تجریه کرده ای .آن لحظه که لطیفی بنام عشق را تجربه می نمودی. عشق همان لطیف آگاهی است  که قبلا ، نفس نا آگاه  تو ( که در بند وگرفتار عادات ذهنی بود ) آنرا دیده است. در دم ، از فاعلیت نفس اماره وعادات ذهنی نا آگاهانه ( که همان فعالیت نرونهای آ ینه ای مغز است  و همان شیاطین جنی و  بی صورت است  که همنشین ما انسانها شده اند ) و نیز ازهمراهی شیا طین انسی،  تکویناً  تبری  می جویی  و تسلیم  نفس مطمئنه  می شوی ، اینست آگاهی محض وتکوینی  و وحیانی كه وحی از امور خدا وتکوینی"كن فیكون" است ، اینست مسلمانی كه همه ادیان، اسلام است(این تسلیم نیز تكوینی است .كه زمین وآسمان نیز تسلیم هستند در صراط مستقیم   ، صراطی كه بر آن نعمت  جاری است) و این است تسبیح زمین و آ سمان.

     برای اولین  بار آرام و مطمئن خود را متعیین به صفتی (صفت آگاهی) غیر فانی و باقی می بینی .اشک آگاهی از چشمانت جاری می شود.ملكوت عشق را می بینی.این همه دیدن ،  قلبی ،ایمانی، یقینی ، نورانیست (آگاهی محض است و وحیانی است) عقلی ، نظر ی، ذهنی ، الهامی ، شعری و فانی نیست ( آ نچنان نیست که عقل لحظه ای تایید ولحظه ای تکذ یب کند) حالا دیگر فعلیت تو عشق ورزی آگاهانه است .عقل قدسی شده تو انتخاب احسن دیگری ندارد و راضی و مطمئن  است.عالم وآدم را مشغول عشق ورزی می بینی .این لطیفه را فقط عقل قدسی شده تو (روح القدس - جبرئیل امین)  بر جوارح و ادراکاتت با خوشنودی و رضایتمندی  وارد می کند و این همه تو هستی.

     برای اولین بار به عین الیقین ا ز حال خودت  آ گاه هستی و بر حالات بعدی خود ت  انتظار وشهودی آگاهانه داری.  در حالی که گلی هستی در بوستان آ فرینش ، خود ر ا عطر لطیف وجانانه ای می بینی که از مکان وزمان ودنیای محدود و حدید گل مُلکی ، به لا مکان ولا زمان و دین  و حقیقت ملكو تی ، رایحه تکوین  می یابی (مالک یوم الدین  را شهادت می دهی)  که این همه خودت هستی. شرحه صدر بر قلب تو تکوین شده است. انبساط  قلبی پیدا كرده ای ، خود را سبک بال و لطیف می یابی . اکنون همه ادراکات و قوای تو ، همان ملائک وجودت ،  جنود آگاهی و نورهستندد. که در خدمت جبرئیل عقلت می باشند  واین همه قوای قدسی در هیبت روح القدسی شدید القوا ، می آ موزند تو را آ نچه نمی دانی. آموختنی از سر حضور و شهود به مدد شدید القوا ( نفس مطمئنه) که خودت هستی ،این است آن فراوانی و کوثری كه به توعطا شده است ، اینست چراغ علاءالدین وغول مطیع تو،که ا ین هردو خودت هستی ،اینست قالیچه حضرت سلیمان، که سلیمان و قالیچه خودت هستی، و اینست لوح ، کلمه و کتاب ،که این همه خودت هستی.(در ادامه بیان خواهم کرد) .

     اینجا خود را بر عرش اعلی می بینی (عرش همان فرش است كه به مدد شدید القوا تور و حجاب از رخ آن برداشته ای)  همه فرشیان را نظاره می کنی ،جسمت را می بینی، که  به  صورت تکه های نان میخورند وجانت را ،که بصورت جامهای شراب مینوشند.  درعرش ، .زمین وآسمان (ملک و ملکوت) را تسبیح گو و به عشق ورزی مشغول می بینی  . هر فعلی را كه از نعمت آن  بیشتر آگاهی داری برایت عاشقانه تر ، جانانه تر  وآرام جان افزا تر است . فا عل آگاه  تسبیح دل و دلدار می كند. عشق آگاهانه  عشق تكوینی  است. عشق تكوین شده  لوح ، كلمه وكتاب است.  آگاهی محض است . عشق كه تكوین یابد ،همه عادات ذهنی ما را می رباید  و عقل را قدسی می كند. گویی چون نیست شدی ،عشق هست میشود و تو به عشق هست می شوی  و تو عشق می شوی و اینجا عشق تكوین شده است. آری این همه خودت هستی كه " كن فیكون"  شده ای.

     حوریان و غلامان لوء لو ء صفت را (متعین به مروارید آگاهی) می بینی كه عشق می ورزند و جام های شراب طهور(عشق آگاهانه) را دست بدست می کنند و می نوشند. اینجا دیگر شیاطین بالفضول  انس وجن، همان عادات شبیه سازی شده ذهنی و وهمی (شیطانی) و همان تحریک پذیری نرونهای آینه ای ، بر آنها نفوذی و ورودی ندارد.اگر چه قبلا از ابواب ادراکات  بر  همه آنها وارد می شد، ولی اکنون نور و شهاب آگاهی   شیاطین بالفضول را می رباید و می راند.

     آ ری اینجا وادی حق الیقین است .حق را به یقین می بینی . یکباردیگر او را، نا آگاهانه ،  دیدی  و عشق نا   آ گاهانه  بر تومتجلی شد. در حالی که شیا طین بالفضول انس و جن  ، مانع از نزول حقیقت عشق ، بر تو می شدند.

     لیکن این بار ،  به مدد شدید القوا ، متعین به صفت آگاهی شده ای ،عشق فعلییت محض تو شده  است. این بارعشق با کلمه"بسم الله الرحمن الرحیم" بر تو متجلی شده است. بنام الله (هو)، قابل "الرحمن" و فاعل " الرحیم" شده ای. شیا طین بالفضول انس وجن  دیگر مارج های آتشی بیش  نیستند . که در مقا بل "هو" ی   تو مخلو قیتی  ندارند  و ربوده و رانده میشوند( اینست عصای مو سایی و نفس مسیحایی) که این همه تو هستی.

            آری اینجا سدره المنتها است. اینجا همه شاخ وبرگهای وجودت،همه جوارح ات به آن که میرسند اسم وصفت خود را ترک می کنند و به فعلییت محض تبدیل می شوند. از عرض و فرع به اصل می رسند. اینجا نز دیک جنت الماوی است.همانجا که اگر وارد شدی وشاهد شدی  در باز گشت به جوارح ات ، وارد باغهای بهشت می شوی که نهر های حیات در بستر آن جاری اند. گویی از زمین به آ سمان ، از ظلمت به روشنایی ،   از ملک به ملکوت ،  از فرش به عرش  و از  عالم شاهد به عالم غایب وارد شده ای. به دیدار غیب شهادت می دهی. در حالی که یقین  داری خواب و فراموشی تو را فرا نگرفته است. اینجا  سکینه قلبی دار ی و به مقام رضا و رضایتمندی رسیده ای ، آ گاهی محض شده ای . اتحادی عاشقانه و آ گاهانه  با خود یافته ای. نفس تو و نفس رب تو یکی شده است. ناظر و منظور خودت شده ای . به لایموت و ازلی و ابدی بودن خودت شهادت می دهی. لاهوت تو با ناسوت تو به لذ ات روحانی و عشق ورزیهای آسمانی و ملکوتی می پردازد.

             از تولد و مرگ رها شده ای ،"لم یلد و لم یولد" شده ای.همه صفات و قوای تو کامل شده است .خود را متجلی به صفات حق می بینی.

             عیسای نجات یافته و نجات دهنده شده ای.جسم زمخت خود را به اشکال مختلف و کثیر درعالم ملک و کثرت می بینی که همان نان عیسایی است و دست به دست می كنند و به همه می رسد .  جان  لطیف خود را می بینی که  در جام های مسیحایی عشق و آگاهی ، در میان همه مخلوقات میچرخد  و  می نو شند.

             آری اینجا مسیح تو هستی. از نفخه روح القدس وهم آغوشی و اتحاد روحانی و ملکوتی "مریم عشق"  و "فاعل آگاهی"  تکوین یافته ای .

     اینجا اتحادی با جان اشیاء داری،هر لحظه با یكی از آیات هستی، به عشق ورزی آگاهانه می پر دازی و زبان حال آنها می شوی. سلطان ملك و ملكوت شده ای .الهه زمین و آسمان شده ای. هر لحظه بصورت فرشته ای نجات بخش با یكی از آیات ملك به نجوا مشغول می شوی.

     خود را می بینی كه از چاه بلا و گرفتاری و بخل و حسد وطمع برادران همنوع ات نجات یافته ای و یوسف ملك تو هستی.

      آبها را  می بینی كه همه نا پاكی ها را می شویند و همه آتش ها را خاموش می كنند همه زشتی ها را زیبا و همه مرده ها را زنده.

     خودت را می بینی كه موسی شده ای و دیگر غم ظلم و ستم فرعونیان نداری و قوی و مطمئن در مقابل لشگر عظیم ظلم و بیدادگری توان ایستادن داری و لشكریان ظلم و ستم را دنبال خود تا آبهای نیل می كشانی و آ تش ظلم و فتنه آنان را در آبهای نیل خاموش می كنی.

     انسانها و جانوران را می بینی كه گرفتار جهل و فساد شده اند وبه لهو و لعب مشغولند. برخی از آنها كه آگاه ترند نجات می یابند و به ملكوت نزدیكتر می شوند. آنها را در كشتی پیامبران می بینی .كشتی نوح می سازی و طو فان نوح بپا می كنی . 

             دراینجا همه رنگها بی رنگی است. همه جمال ها جلال اند.همه اسم ها کلمه،همه صفات آگاهی وهمه افعال عشق اند که خداوند کلمه است ،عشق است،  آگاهی ونور است در همه اشیاء. همه اشیاء او هستند(که یکی هست و هیچ نیست جز او) و همه او هستیم ، از او هستیم ، و به او بر می گردیم. او اول است، آ خر است،  ظاهر است ، با طن است  و این همه تو هستی   . خود را بشناس او را می شناسی.

             اینجا هر شیئی ملک  و ملکو تش را در کنار هم  و بدون کوچکترین فاصله ای از هم شهادت می دهد. هر ملکوتی مالک و سلطان ملک خویش است و خویش را به رصد و قضاوت می نشیند و می نشاند.

             لحظه  رودررو شدن بهشت و جهنم است. متوجه می شوی آ ن عادل رحمان و رحیم خودت هستی، حاکم و محکوم  و دانای حکم خودت هستی ." مالک یوم الدین "خودت هستی .

     هر انسانی با نامه اعمال خویش در مقابل ملکوت خود که نفس مطمئنه است حکم می شود. اکنون لحظه حسابرسی نفس مطمئنه از نفس اماره است ، یک نفس کل بیشتر موجود نیست که اکنون مطمئنه است و از اماره بودن قبلی خود آگاه است  و از همه اعمال ونیات جوارح خود آگاه است و خود نامه اعمال خود را می خواند،  خواندنی ازسر دانستن . در اینجا  قاضی و متهم  یکی است و این همه را جوارح ات شهادت می دهند . که این محکمه و این حاکم  و حکم آن ، همه تکوینی اند.  پاداش آن نیز تکوینی است یا  مرده ای قبل از اینکه بمیرانند تو را و به ملکوت ، خود آ گاه ، وارد می شوی و وعده بهشت را حق مییابی و یا به ، خود نا آگاه، بر می گردی و وارد ملک می شوی ،ملکی می شوی . آنگاه می میرانند تو را و همدم  مارجهای آتش و شیا طین انس و جن می شوی تا نجاتی دیگر، كه تو از او هستی و به او باز می گردی.

             قصه های ملکی حدیث نفس اماره است  و قصه های ملکوتی حدیث نفس مطمئنه . قصه های ملكی حدیث غصه های اسارت در ملك  و همراهی با شیا طین انس وجن است و قصه های ملكوتی حدیث رهایی از ملك و برائت از این شیاطین.  آنجا حدیث خواستن است . اینجا حدیث شدن است. قصه های ملكی را، آنكه اسیر غم وخسران عادات ذهنی و شیاطین وجن های موهوم  است باور می كند و قصه های ملكوتی را آ نكه از غم و هجران نجات یافته و صفاتش بر او تجلی یافته باور دارد. آن حدیث زلف یار است  و این حدیث جام باده . آن حدیث كو چه و بازار است و این حدیت هفت آسمان . آنجا حدیث گناه كبیره و صغیره و حرام و حلال و جنگ هفتاد و دو ملت است ،اینجا حدیث حوریان و غلامان و میوه های پاك و شراب طهور . آنجا می شنوی و می خوانی و  می گویی . اینجا می بینی و شهادت می دهی. آنجا قال است، اینجا حال است. آنجا تو حق  را می جویی، اینجا حق تورا می جوید .

     اگر این مارجها ی آتش  را که مخلوق نیستند خاموش کنی و تنت راهیزم این شیاطین انس و جن نکنی ،موت قبل از موت می کنی این ملک را ملکوت، این جهنم را بهشت می  یا بی .

     در ملکوت گردش کن و اسرار را ببین خود را بشناس و خدا را  بشنا س و بعد خود قیامت بپا کن و حکم بده وسپس  پیامبر ت را بفرست تا خبر دهد  که این همه خودت هستی .                 عاشق حقیقت را به صبر توصیه می کنم .برای کشف حقیقت به حق بیندیش و از حقیقت بگو و از حقیقت  بنویس  نه از حامل حقیقت که چون تویی بیش نیست ، که خود را شناخته است که حقیقت را شناخته است  

    آری:  خود را بشناس ،خدا را شناخته ای

   خود را نمی شناسی مگر عیسای وجودت را بر صلیب تنت ملا قات کنی

   عیسای  خود را بر صلیب نمی بینی مگر بکمک افاضه عشق عیسای قبل از         صلیب را ببینی

   عیسای قبل از صلیب را نمی بینی مگر عیسای  طفو لیت خودت(پسر) را ببینی    و با تو سخن گوید

   عیسای متولد شده ((پسر))  را نمیبینی مگر روح القدس وجودت (روح القدس-     عقل     محض-عقل قدسی و پاک  شده از عادات جنی و انسی)، بر تو ظاهر       شود

   ((روح القدس))، ظاهر نمیشود ، مگر معشوق و محبوب باقی ،این "مریم عشق"      وجودت تکوین یابد

   مریم عشق را ملاقات(تکوینی) نمی کنی ،مگر وارد وادی مقدس عشق شوی.

   وارد وادی عشق نمی شوی ،مگر خود عشق ((پدر))  شوی

   خود" عشق "نمی شوی ،مگر ترک غیر عشق کنی

   ترک "غیر عشق" نمی کنی، مگر انشاء الله ،یک دم  و یک نفس ، به مدد عشق از عالم ملک منصرف شوی، و قوای خود را منصرف از ملک ملاقات کنی ، جلوه "معشوق درون" را ببینی ،  دل و دلبر یکی گردد  و هوای دل ( همان یک دم، یک نفس) را  که بین تو و قلب صنوبری ات میگردد ، ملاقات کنی.

     اگر این حالت در تو تکوین یابد ، پدر ،  پسر و  روح القدس  را ملاقات کرده ای که هرسه خودت هستی و اینجا خود را شناخته ای، که خدا را شناخته ای.(در ادامه بیان شده است)

                                  ********************

       


ادامه مطلب

روشنا(ناصر طاهری بشرویه) کاندید ریاست جمهوری شد

یکشنبه 20 اردیبهشت 1388

روشنا (ناصر طاهری بشرویه)هم کاندید ریاست جمهوری شد 

(روشنا (ناصر طاهری بشرویه)کاندید ریاست جمهوری شد)

 

در بازكن،

ای ساقیا  

باده بده،

مطرب بیا

چشمم،

پرازشبنم شده

دل ،پرزخون گشته، بیا

من خواب و

بیدارم، بیا

مدهوش و

هوشیارم، بیا

عشقم  بده،

شورم بده    

ای جان جانانم، بیا

من عشق

می بویم بیا

من شور

می جویم بیا

یوسف در این

 کویم بیا

فرهاد این

کوهم بیا

رسوا و

مجنونم بیا

لیلی مرو،

سویم  بیا

گر کوس رسوایی زنند

من آگه از

خویشم بیا

من عاشق

روی تو ام

بی دین و

بی کیشم بیا

گر زاهدان

 لعنم کنند

هر گز

 نیندیشم بیا

گر عاقلان

تیغم زنند

از عاقلان

بیشم بیا 

گر عارفان

نیشم زنند

با عارفان

خویشم بیا

گر جنگ فقر و

 اغنیاست

نی شاه و

 درویشم بیا

من کافر و

مومن نیم

من خویش

بی خویشم بیا

در مسجد و

 در خانقاه

من بی تو خود

هیچم بیا

بر منبر و

بر گنبدان

من بی تو

خاموشم بیا

من قبله ام

میخانه است

هی باده

می نوشم بیا

من بی قبا و

 جامه ام

من زهد

نفرو شم بیا

من شاهد و

 فرزانه ام

در عشق

می جوشم بیا            

ناصر طاهری بشرویه... روشنا

پیام آور عشق و آگاهی

Rroshanaa.mihanblog.com

Rroshanaa.persianblog.ir

Nasertaheriboshrouyeh.iranblog.com

rroshanaa@yahoo.com

 

 

 



فهرست وبلاگ

پیوندهای روزانه

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها